حكيم زجاجى
95
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بر اين شرط برگشت قيصر ز راه * سرافراز عبد الملك با سپاه سوى شام شد دشمنان را بكشت * يكى را ز بدخواه زنده نهشت 220 چو بر وى مقرر شد آن بوموبر * هماى مرادش برآورد پر چو آمد بسر سال هفتاد و يك * به فرمان او گشت دور فلك به شام اندرش نيز دشمن نماند * وگر ماند چرخش ز گيتى براند چو كرد اختر دشمنان احتراق * كمر بست از بهر ملك عراق آمدن عبد الملك بن مروان به عراق و قتل مصعب بن زبير ز هفتاد و يك آخرين ماه بود * كه از شام با خيل بر راه بود چو عبد الملك لشكر آورد باز * شد از گرد تيره نشيب و فراز خبر شد به مصعب كه آمد سپاه * به پيش است عبد الملك كينهخواه بزرگان گردنكشان را بخواند * از آن در سخن با سران باز راند چنين گفت با نامبردار مير * گزين احنف قيس فرتوت پير 5 كه آن بصريان را نباشد وفا * دل كوفيان است جفت جفا ز اول « 1 » چه كردند با مرتضا * حسن را چه آمد به پيش از قضا حسين على را چه آمد به پيش * از آن مردم كوفهء زشتكيش « 2 » چه كردند آن مردم بدنژاد * در آن رزمها با عبيد زياد چو افتاد « 3 » مختار با تو به جنگ * چه كردند با آن يل تيزچنگ 10 بديشان چرا دارى اكنون اميد * كجا [ بوى ] عود آيد از سنگ و [ بيد ] . . . * عجم كن بر اهل عرب اختيار غريب آيد اكنون شما را بهكار * نه شهرى و نه مردم اين ديار برش از غريبان چنان كم شنود ( ؟ ) * گزين مهلب بن ابى صفره بود در آن وقت مهلب به اهواز بود * بر اهل خوارج سرافراز بود 15 نيارست او را بر خويش خواند * ز بيم خوارج همى خون فشاند
--> ( 1 ) نه اول ( 2 ) پيش ( 3 ) چرا شاد